|
|
دلت مال من است
با تو بودن
من به این ثانیه ها دلشادم، به همین تنهایی ،
به همین بودن بی دغدغه ی رویایی،
به همین لحظه که گم می شوم و تو مرا می یابی،
به همین لاف زدن های قشنگ که (( پر از نور امید است دلم ،
آی غم ها کجایید که من می خندم.))
تا تو دلشاد شوی ورنه یک ثانیه بی دغدغه ماندن سهل است
و محال است که یک لحظه ز یادم بروی .کاش می دانستم ...
که چرا روز و شبم با تو گره خورده ولی ...
باز هم باک ندارم که "که دلت مال من است" و
همین از سر من هست زیاد!
کاش یادت نرود که کسی هست در آن سوی زمین،
جنسش از سنگ ولی،تا فراموش شود می میرد.... |
| به در خواست عاطفه محمد حسینی دوست عزیزمون که دلمون براش خیلی تنگیده! |
+ نوشته شده در سه شنبه 27 مهر1389ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط سمانه
|
دانشجویی که سال آخر دانشکده ی خود را می گذراند
به سبب طرحی که انجام داده بود جایزه ی اول را گرفت.
او در
برنامه ی خود از 50 نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت یا حذف ماده ی
شیمیایی "دی هیدروژن مونوکسید" از سوی دولت را امضا کنند و برای این در
خواست خود این علل را عنوان کرده بود:
1.عنصر اصلی باران اسیدی است.
2.مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ می
شود.
3.وقتی به حالت گاز در می آید بسیار سوزاننده است.
4.استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد میشود.
5.باعث فرسایش اجسام می شود.
6.حتی روی ترمز خودرو ها اثر منفی دارد.
7.حتی در تومور های سرطانی یافت شده است.
از 50 نفر 43 نفر دادخواست را امضا کردن و 6 نفر
به طور کلی علاقه ای نشان ندادند.اما فقط یک نفر می دانست که ماده ی شیمیایی
"دی هیدروژن مونوکسید" در واقع همان آب است!
عنوان
طرح این دانشجو این بود:"ما چه قدر زود باوریم"!!
+ نوشته شده در جمعه 9 مهر1389ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط سمانه
|
چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پبدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود ، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک .
زمان میگذشت و دایره آبی کوچک ،
بزرگ می شد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیشتر میشد و مساحت
شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر .

آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت : پدر شما چرا جای خالی ندارید ؟
پدر
گفت : عزیزم جالی خالی نه ، قطعه گمشده . هر کسی در زندگی خود قطعه گمشده
دارد من هم داشتم ، مادرت قطعه گم شده ی من بود . با پیدا کردن او تکمیل
شدم . یک دایره کامل ..
پسر
از همان روز جست و جوی قطعه ی گمشده خود را آغاز کرد . رفت و رفت تا به
یک قطعه ای از دایره رسید شعاع و زاویه آن را اندازه گرفت درست اندازه جای
خالی بود ولی مشکل آن بود که قطعه زرد بود .

دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعه های رنگارنگ کوچک پر کرده بود .

دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید ، به او گفت شما قطعه گمشده من را ندیدید ؟
قطعه مربع گریه کرد و گفت : من هستم
- ولی شما مربع هستید و قطعه گمشده ی من قسمتی از دایره
- من
اول قطعه ای از دایره بودم یعنی دقیقا بگویم قسمتی از شما و منتظرتان که
یک مربع قرمز آمد . قطعه ی گمشده او مربع بود ولی من گول خوردم و خود را
به زور داخل فضای خالی او کردم ، به مرور زمان تغییر شکل دادم و به شکل
فضای خالی مربع در آمدم .ولی او قرمز بود و من آبی ، به هم نمیخوردیم .
اکنون پشیمانم. من قطعه ی گمشده ی شما هستم

دایره که دید قطعه گمشده خود را
پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما نشد ، بنا بر این او
را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد . حرکت کردن با یک قطعه که سبب
بد قواره شدن دایره شده بود خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختیها را
به جان خریده بود و با عشق حرکت میکرد.

رفت و رفت ولی ناگهان گودال را
ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد . بخت به او رو کرده بود که قطعه ی گمشده
اش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود .. قطعه گمشده به او گفت : من را
باز کن تا بروم و کمک بیاورم .

قطعه ی گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت
. دایره هم سالها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد ( لاغر شد) . و توانست از
گودال بیرون بیاید . دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده
باشد . دنبال او به هر سو رفت .. تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد . کاش
هیچ وقت او را پیدا نمی کرد .

+ نوشته شده در یکشنبه 7 شهریور1389ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط سمانه
|
پریشانم
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
دکترعلی شریعتی
+ نوشته شده در جمعه 5 شهریور1389ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط صفورا
|
اگر کریستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود ممکن
بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد
یک چنین سفر ماجراجویانه ای باید وقتش را به جواب دادن به همسرش در مورد
سوالات زیر می گذراند:
- کجا داری میری؟
- با کی داری می ری؟
- واسه چی می ری؟
- چطوری می ری؟
- کشف؟
-برای کشف چی می ری؟
- چرا فقط تو می ری؟
.
.
- تا تو برگردی من
چیکار کنم؟!
- می تونم منم باهات
بیام؟!
-راستشو بگو توی کشتی
زن هم دارین؟
- بده لیستو ببینم!
- حالا کِی برمی
گردی؟
- واسم چی میاری؟
.
.
- تو عمداً این
برنامه رو بدون من ریختی? اینطور نیست؟!
- جواب منو بده؟
- منظورت از این نقشه
چیه؟
- نکنه می خوای با
کسی در بری؟
- چطور ازت خبر داشته
باشم؟
- چه می دونم تا
اونجا چه غلطی می کنی؟
- راستی گفتی توی
کشتی زن هم دارین؟!
.
.
- من اصلا نمی فهمم
این کشف درباره چیه؟
- مگه غیر از تو آدم
پیدا نمی شه؟
- تو همیشه اینجوری
رفتار می کنی!
- خودتو واسه خود
شیرینی می ندازی جلو؟!
- من هنوز نمی فهمم?
مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن مونده!
-چرا قلب شکسته ی منو
کشف نمی کنی؟
.
.
- اصلا من می خوام
باهات بیام!
- فقط باید یه ماه
صبر کنی تا مامانم اینا از مسافرت بیان!
- واسه چی؟؟ خوب دوست
دارم اونا هم باهامون بیان!
- آخه مامانم اینا تا
حالا جایی رو کشف نکردن!
- خفه خون بگیر!!!!
تو به عنوان داماد وظیفته!
.
+ نوشته شده در جمعه 5 شهریور1389ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط صفورا
|
There are moments in life when you miss someone
گاهي در زندگي دلتان به قدري برا ي كسي تنگ مي شود
So much that you just want to pick them from
كه مي خواهيد او را از رویاهايتان بيرون بياوريد
Your dreams and hug them for real
و آرزوهاي خود را در آغوش بگيريد
When the door of happiness closes, another opens
وقتي درشادي بسته مي شود ،در ديگري باز مي شود
But often times we look so long at the
ولي معمولا آنقدر به در بسته شده خيره مي مانيم
Closed door that we don’t see the one which has been opened for us
كه دري را كه برايمان باز شده نمي بينيم
+ نوشته شده در جمعه 5 شهریور1389ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط صفورا
|
+ نوشته شده در یکشنبه 31 مرداد1389ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط سمانه
|
اگر تمام رگ های خونی
را در یک خط بگذاریم تقریبا 97 هزار کیلومتر میشود.
وقتی مگس روی یک میله
ی فولادی مینشیند میله ی فولادی به اندازه ی دو میلیونیم میلیمتر خم میشود.(به
نظرتون کدوم آدم بیکاری اینو اندازه گرفته؟!)
آمریکا تا 50 میلیون سال
دیگر دو نیم خواهد شد.
عدد 2520 را میتوان
بر اعداد 1 تا 10 تقسیم کرد بدون آنکه خارج قسمت کسری داشته باشد.
30 برابر مردمی که
امروزه بر سطح زمین زندگی میکنند در زیر خاک مدفون شده اند.
شتر نمیتواند شنا
کند.(چه قدر مهم!)
شیشه به ظاهر جامد به
نظر میرسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت میکند.(موضوع جالبیه واسه
تحقیق نه؟)
هر ثانیه بیش از 5000
بیلیون الکترون به صفحه ی تلویزیون برخورد
میکنند و تصاویری را که شما تماشا میکنید به وجود می آورند.
شانس شبیه بودن دو
اثر انگشت یک به 64 میلیارد است(ببببببببببببببببببله!)
+ نوشته شده در یکشنبه 31 مرداد1389ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط سمانه
|
یک سایت جالب که با افکت های تصویری متنوعش شما را شگفت زده خواهد کرد.
شما میتوانید با ورود به photofunia
وآپلود عکس خود و انتخاب یکی از صدها افکت تصویری موجود,بدون استفاده از
فوتوشاپ و یا دیگر ابزارهای ویرایش عکس,تصویری به یاد ماندنی و جالب از
خود ایجاد و سپس تصویر نهایی را برای خود ذخیره کنید.
حتما سر بزنید !شگفت زده خواهید شد!!!!!
http://www.photofunia.com/effects
+ نوشته شده در جمعه 29 مرداد1389ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط صفورا
|
و هر که نفسی را حیات بخشد مانند آن است که همه مردم را حیات بخشیده است. قرآن کریم سورهٔ مائده آیه 32
سلام دوست های خوبم.امیدوارم خوب باشید.امروز یک مطلب جدید می خوام براتون بزارم:اهدای عضو.
امید وارم با خوندن این مطالب و با اگاهی برای دریافت کارت اهدای عضو شرکت کنید.
پشیمون نخواهید شد.
برای همه ی بیماران مخصوصا بیماران پیوندی در این ماه مبارک دعا کنیم.
این ماه عزیز بهترین فرصت برای گرفتن تصمیم های بزرگ و خداپسندانه است .
برای هم دعا کنیم...
منبع :سایت رسمی اهدای عضو
http://www.iran-ehda.com/
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 29 مرداد1389ساعت 1:49 قبل از ظهر  توسط صفورا
|
1-كدام مورد كوتاهتر است؟
الف) مدت خوشحالي بعد از قبولشدن در دانشگاه
ب) مدت زمان وجود پول در حساب بانکی پدر دانشجو
ج) مانتوي خواهران دانشجو
د) پاي فارغالتحصيلان نسبت به دستشان
2-در كدام نقطه هنوز واحدي از دانشگاه آزاد احداث نشده است؟
الف) فلات تبت
ب) كوههاي كليمانجارو
ج) جزاير گالاپاگوس
د) قطب جنوب و حومه
3-در مورد غذاي سلف بين كدام دو مورد ارتباط بيشتري وجود دارد؟
الف) تعداد قمريهاي دانشگاه و زرشك پلو با مرغ
ب) ارتفاع چمن فضاي سبز دانشگاه و قورمه سبزي
ج) تعداد گربههاي دانشگاه و چلوگوشت
د) به علت رعايت مسايل بهداشتي از نوشتن گزينهي آخر معذوريم.
4-علت سقوط هواپيماي كنگوايرلاينز چه بود؟
الف) مطلعشدن خلبان از قبولي پسرش در دانشگاه آزاد چند لحظه قبل از سقوط
ب) اعلام خبر ورود دكتر جاسبي به كنگو در تلويزيون هواپيما
ج)مسئول كنترل سوخت هواپيما فارغالتحصيل دانشگاه آزاد بوده است.
د) تمام موارد فوق به نحوي در بروز اين حادثهي دلخراش موثر بوده است.
5-داغترين خبر سال چه بود؟
الف) انفجار شاتل كلمبيا
ب) محاكمهي صدام
ج) انقراض نسل اورانگوتانها در برمه
د) فارغالتحصيلي يك دانشجوي كارشناسي دانشگاه آزادی در هشت ترم
6-كدام مورد در بين دانشجويان دانشگاه آزاد ديده نميشود؟
الف) حال و حوصله درسخواندن
ب) جنبش نرمافزاري و توليد علم
ج) عبرت از گذشتگان
د) اميد به آينده
7-طراح سوالات كدام مورد را شديداً تكذيب ميكند؟
الف) نشر اكاذيب
ب) خصومت با دانشگاه آزاد
ج) همكاري با القاعده
د) هيچكدام
+ نوشته شده در سه شنبه 19 مرداد1389ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط صفورا
|